تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
چند قطعه برگه برای یاد داشت نوشته ها و خاطرات...


بعضی روزها، روزهای نشدن است!

آدم متوجه میشه کلا هیچی نیست. چهارشنبه هفته پیش هم از همین گونه روز ها بود. از قبلش بر آوردم این بود که بسیار سنگین باشه و کلی کار انجام بدم، ولی کلی سنگین بود اما کاری انجام ندادم:))

اولش در گروه جراحی لثه، ارائه داشتم که در حد خودش سنگین بود(خوب جلوی متخصص هاس دیگه، تازه باید حرف جدیدم داشته باشی). از این رو صبح حدود 4 و نیم، بلند شدم و ادامه مطالعه از کارنزا و و جاهای دیگه رو مرتب کردم. حدود 7:20 شده بود که باید میرفتم دانشگاه، ولی حدود یک چهارم آخرش رو هنوز آماده نبودم. خوب اینقدر مطلب برای ارائه داشتم که به اونجا نرسه:)

خلاصه رفتیم و ارائه دادیم و خوب هم شد و تنها کار اون روز انجام شد! بعدش برای نه و نیم جراحی یک عقل افقی در استخوان فک داشتم. تقریبا زودتر از همه در بخش کار رو شروع کردم. جراحی عقل به هر حال استرس خودش رو داره. یه کمک(aid) داشتم که نگو.(شایدم خودش این متنو گیر بیاره بخونه(چرا بلاگ استیکر نداره؟ اه!)). به جای این که اون به من در جراحی کمک کنه، من باید اونو کمک میکردم. خلاصه افاضاتی هم میفرمود و دقیقا روی اعصابم بود. مثلا حرفایی میزد که استرس مریض رو بالا میبرد و اصن افتضاح. آخر کار هم دیدم داره از دست میره و دکتر یقینی گفتن مریضت خوبه، مواظب aid ات باش رنگش پریده. خلاصه در این شرایط که یک ساعت وخورده ای جراحی طول کشیده بود و دو تا بیمار دیگه ام هم اومده بودن، دندان در نیومد و نشد.(چون تمرکزم بهم ریخته بود) خلاصه دکتر یقینی درش اوردن و این شروع و اولین نشدِ روز بود.

بعدش دیگه دیر شده بود و پرستارهای بخش هم که دوست دارن ساعت کار بخش فقط 11-12 باشه و کسی هم کارنکنه تا ست ها تمیز بمونه توی دلشون به خونم تشنه بودن. و اینو حس میکردم.

دوتا بیمار بعدی اومدن و من که فکر نمیکردم این قدر جراحی ام طول بکشه ازشون عذر خواستم و تند تند کارشون رو انجام دادم و چون خیلی دیر شده بود گفتم ادامش رو هفته ی بعد بیان .(بین خودمون بمونه که پرونده پر نکرده کار رو شروع کردم چون دیگه وقتی نبود.)

بعدش دکتر ب گفتن برم پیش شون کارم دارن! زنگ زدم، پژوهشی بودن. رفتم و کاش نمیرفتم. از من میخواستن پایان نامه ی یکی دیگه رو انجام بدم. چون خودش خیلی درگیره. خلاصه خدا کمک کرد و ظاهرا خیلی روشون نشد که بهم گیر بدن و من هم زیر پوستی در رفتم.

ظهر برای ناهار، مادرم منزل نبود و یه ناهار خوردم که خیلی بی مزه بود و تقریبا نخوردم!

عصر رفتم مطب و منشی، زمان مریض ها رو ردیف کرده بود. دقایقی که از شروع گذشت متوجه شدیم که آب نیست. بله آب خیابان فردوسی رو بسته بودن. زنگ زدن و گفتن نه شب میاد. بله دیگه با بدبختی مریض اول رو دست بسر نمودم و گفتم زود تماس بگیر و بقیه رو کنسل کن. این هم ادامه ی نشدن ها.


بعدش به مادرم که خونه مادر یزرگم بود تماس گرفتم و گفتم من بیام اونجا؟ گفتن اینجا مهمون های فلان و بهمان داریم و فعلا نیا! این هم نشدن بعدی بود.

در این گیری ویری! از روز قبلش یک جلسه ای قرار بود در خ فردوسی بعد مطب داشته باشم که پیام داد و منصرف شد. با یه مورد معرفی شده برای...  تماس رد و بدل کردیم و اونم بهم خورد و کنسل شد . دیگه خونه که رسیدم، فقط نماز خوندم و مسواک نزده حدود ساعت 8 خوابیدم تا صبح. روز نشدنی!


نظرات (۴)

  • dentist
    يكشنبه ۲۶ آذر ۹۶ , ۱۹:۲۷
    عجب.نمیدونم ولی برای منم اگه اول صبح نشه دیگه نمیشه چه تو دانشگاه بخش اندو چه الان طرح ینی اصلا نمیشه!!!
  • H. Clean
    دوشنبه ۲۷ آذر ۹۶ , ۰۱:۳۲
    یاد شعر قیصر امین پور افتادم.



    گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
    گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
    گاهی بساط عیش خودش جور میشود
    گاهی دگر تهیه بدستور میشود
    گه جور میشود خود آن بی مقدمه
    گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
    گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
    گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
    گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
    گاهی تمام شهر گدای تو میشود
    ...
  • محمد
    دوشنبه ۱۸ دی ۹۶ , ۱۷:۳۹
    سلام دکتر. ایشالا از لحظه لحظه های زندگیت برکت بباره. منظورت ازمطب چیه؟ مگه طرح نرفته میزارن مطب بزنی؟ میشه بن من توضیح بدی؟ از جوابت خیلی ممنون میشم
    • author avatar
      مجید شاه مرادی
      ۱۸ دی ۹۶، ۲۰:۳۸
      سلام ممنونم
      اینجا جای توضیح دادنش نیست آقا محمد
      خوش وقتم از آشنایی تون
      در اینستاگرام میتونیم صحبت کنیم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی