تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
چند قطعه برگه برای یاد داشت نوشته ها و خاطرات...


.

خوب این هفته هم، هفته ی شلوغ و پرکاری بود.

خوابیدن های یک ، یک و نیم شب ها و بیدار شدن های شش، شش ونیم صبح ها.(من که ساعت طبیعی خوابم نه ساعت بود!)

ارائه کردن های پشت سر هم که صبح ها خواب از چشمانم می ربود. بالای سر جراحی های مختلف بودن که احساس گذر زمان رو از من می ربود. و اینترنت و اینستا و تلگرام که ساعت ها رو می ربود. همه اش هم شد ربایش!

مثلا یکشنبه! صبحش س 6 بیدار شدم و مشغول آماده کردن ارائه ام شدم. هشت تا ده بخش جراحی لثه جلسه بودم. ده تا یازده کلاس شماره پنج ارائه داشتم. بعدش با کله رفتم بالین بیمار. بیماری با پیوند گسترده لثه داشتیم که جراحی اش چهار ساعت طول کشید. بیمار دچار مشکل خونی بود و خونریزی اش بند نمیومد و در نتیجه خیلی مشکل بود. اواخر کار متاسفانه بیمار دچار شوک هایپوولمیک شد و به اندازه دو روز من رو پیرکرد! (نه بیشتر).
ساعت سه ونیم رسیدم خونه. نماز و نهار و برای ساعت چهار ربع، رفتم مطب. چند تا بیمار گل داشتم. و اینقدر خوش میگذشت که گذر زمان را نفهمیدم. در طول کار مدام یک play list سه آهنگه از مرتضی پاشایی و شادمهر رو گوش میکردم. شاید بیست بار play شد. آخه خیلی خوب بود!
ساعت ده مادرم تماس گرفت و تازه متوجه شدم ساعت ده شده. فکر میکردم حدود هشته. خلاصه ده و نیم رسیدم خونه. تا حدود دوازده داشتم پست برای وبلاگ از وضع مریض اون روز (پیوند لثه) مینوشتم که خیلی مورد خاص و جالبی بود ولی نهایتا لپ تاپ قاطی کرد و همه اش پرید!
بعدش گفتم شاید یه جوری اسرار حرفه ای داشته لو میرفته که ناگهان لپ تاپ قاطی کرده و بیخیالش شدم.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی